عزیزکم مریضه
دهه آخر تابستان یک هزار و سیصد و نود و سه از پنج شنبه نوزدهم شهریور کم کم تنت داغ شد و من فکر کردم که مرتبط با تازه دندونته ، این داغی ادامه پیدا کرد تا شنبه ظهر که خونه خاله الهه مامان آرینا جونی به حداکثر خودش رسید ! وقتی شب تو خونه دمای بدنت به 39/4 رسید تصمیم گرفتیم ببریمت دکتر وقتی رسیدیم کلینیک کودکان حدود 20 تا خانواده با کوچولوهای مریضشون منتظر ویزیت بودن ، اومدیم تو خیابون تا منتظر نوبتمون بشیم که ناگهان شما بالا آوردی و تمام سر و هیکل منو و خودتو با استفراغ یکی کردی ، یکی دو بار این اتفاق افتاد و دمای بدنت اومد پایین ! تمام شب رو نق زدی و من و باباییت بالای سرت بیدار موندیم ، صبح زود کوله بارمون رو جمع کرد...
نویسنده :
مامانی
21:15



