امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

دو تا دندون دیگه

بیست و هشتم مهرماه یک هزار و سیصد و نود و سه  با تشکر فراوان از خدای مهربونم بابت اعطای چهار دندون زیبا و سالم و خوشگل ، یه عرضی داشتم اونم اینکه خدا جونم بهتر نیستم یه کم فرصت بدی ؟؟؟این همه دندون درآوردن های پشت سر هم خیلی داره منو آزار میده: بی حوصله شده ام،نق میزنم ، درد دارم خیلی زیاد ، دلم بغل مامانم رو می خواد ، شبا اصلا خوب نمی خوابم ، سرم داغ میشه ، غذا نمی خورم و آخرین مورد اینکه به علت درد شدید یه چیزی حدود 12 ساعت ممه نخوردم !! و اما بعد به هر سختی بود این دو تا دندون بالا هم دراومد و از درآک بودن دراومدم و این موضوع ارزش تحمل سختی رو داشت و از این بابت بسیار خرسندم  و من شش دندونه شدم   ...
14 آبان 1393

دو نیمه متفاوت اما بی نظیر

سیزدهم آبانماه یک هزار و سیصد و نود و سه  امیر اعلای عزیزم امروز روز زیبایی است زیرا چهل هفته و سه روز است که در کنار منی ! دقیقا معادل همان مدتی که در درونم بودی هر دو نیمه را بی نهایت دوست می دارم و تو را عاشقانه و برتر از همه چیز دنیا دوست دارم  نفسم آنقدر برایم مهمی که از موقعیتی برای ابراز علاقه به تو استفاده می کنم                        عشقمی مامانی مخصوصا وقتایی که می گی ماااامایی!!!! ...
13 آبان 1393

اندرشرح توانایی های امیراعلا خان

دوازدهم آبانماه یک هزار و سیصد و نود و سه  این روزها سرم به شدت شلوغ است ، کمتر وقت می کنم وبلاگت را به روز کنم و از این بابت بسیار عذاب وجدان دارم ، بابایی درگیره راه اندازی یه بیزنس جدیده و کمتر می تونه برامون وقت بزاره ، من  این ترم برگشتم سر درس و دانشگاه که خودش کلی ازم انرژی جسمی و روحی و وقت می گیره   و شما هم به شدت به لب تاپ و کندن دکمه های اون علاقمندی !  بنابراین به روز کردن وبلاگ می مونه برای 12 شب به بعد و به شرط اینکه من زودتر از شما نخوابیده باشم  و اما اندر شرح توانایی های تازه کسب شده : 1- چهار دست و پا و با سرعت نور خودت را به مقصود می رسانی 2- دستت را از مبل و در و...
12 آبان 1393

دو تا دندون عجیب

شانزدهم مهر ماه یک هزار و سیصد و نود و سه  به حق چیزاهای ندیده و نشنیده : در جریان دو تا دندون پایینم که بودین؟؟؟؟ حالا دو تا دندون عجیب در آوردم دو تا دندون نیش بالا بدون حضور دندان های وسط !!! بین خودمون بمونه مامانم بهم می گه درآکولای کوچک و به اختصار منو "درآک خودم "صدا می کنه  هیچ خوشم نمیاد  ...
16 مهر 1393

چهار دست و پا می روم

بیست و هشتم شهریور ماه یک هزار و سیصد و نود و سه  امروز بالاخره موفق شدم چهار دست و پا بروم ، حنانه از مسابقات تیم ملی برگشته بود و من انگار زیادی دلم برایش تنگ شده بود ، اومده بود خونمون و داشتن با مامانم راجع به مسابقات صحبت می کردن و با موبایل هاشون به هم عکس نشون می دادن و منو خیلی تحویل نمی گرفتن که دیدم سینه خیز رفتن راه به جایی نخواهد برد !! بنابراین عزمم رو جزم کردم و با توجه به تمارین سخت و دشوار قبلی و آمادگی های از پیش کسب شده به سرعت به طرفشون رفتم اونم به شکل چهار دست و پا مامانم همچین جیغ و داد کرد که وای نفسم داره گوگله می کنه که از کرده خودم پشیمون شدم  ولی واقعیت اینکه راحت تر به هدفم ...
28 شهريور 1393