امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

سینه خیز می روم

1393/4/13 12:54
نویسنده : مامانی
225 بازدید
اشتراک گذاری

سیزدهم تیرماه یک هزار و سیصد نود و سه

دارم بزرگ میشم ! 

تقریبا 40 روز از اولین باری که بر روی شکمم غلتیدم می گذرد و مامانم در تمام این مدت منتظر سینه خیز رفتن من بود ! حدود بیست روزی بود که به هر نحوی بود به هر چه که می خواستم می رسیدم گاهی قل می خوردم گاهی پتو یا ملحفه ایی که شی مورد نظر رویش بود را می کشیدم و گاهی هم نمیدانم چگونه ؟؟؟؟

مامانم می نشست منو نگاه می کرد تا کشف کنه جه جوری به اهدافم می رسم ولی من که با پشت کار فراوان به صورت نامحسوس به سمت اهداف از پیش تعیین شده می رفتم اجازه کشف روش های حرکتم رو بهش نمیدادم .

اما اولین باری که کاملا به صورت محسوس به هدفم رسیدم تلاش برای گرفتن شارژر لب تاب و پس از آن گرفتن کاسه سفالی آبخوری بابا مهدی بود !

پی نوشت : وقتی نگاهش می کنم که چگونه یک به یک ناتوانی هایش را به دستور خالقش به توانایی تبدیل می کند دلم می لرزد دستانم سست می شود و ایمانم محکم ! چرا که این من ، پدرش یا اطرافیان نیستیم که به او یاد می دهیم چگونه حرکت کند چگونه نیازهاش را ابراز کند و چگونه از پس زندگی بربیاد همه چیز در اختیار خالق تواناست 

پسندها (2)

نظرات (1)

پری
10 آبان 93 9:44