امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

عید نوروز امسال

فروردین سال نود و چهار  امسال برای دومین بار عید نوروز رو با 14 ماه سن تجربه کردم ،   عشق مادر و زیبایی زندگیمون منم به شدت با سهراب سپهری موافقم که   در جشن تولد یک سالگی فرزندش گفت : عزیزم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ! از این پس همه چیز تکراریست.   خودت که میدونی مامانت بر خلاف بابات اصلا علاقه ایی به عید دیدنی نداره و لذتی نمی بره ولی خوب این نیز بگذرد  تنها فرق این عید با عیدای دیگه این بود که با زندایی خیلی جاها رو رفتیم و کلی خوش گذشت  و مهمترین فرقش این بود که هی باید می گفتیم امیر اعلا نخور امیر اعلا نکن ام...
10 فروردين 1394

اولین دریای زندگی سه نفره مون

تعطیلات بهمن 93    امسال برای تعظیلات بهمن ماه تصمیم گرفتیم برای یه سفر دو منظوره (کاری و تفریحی) بریم شمال  مسافرتمون بی نظیر بود و همسفرامون از اون بی نظیر تر  خاله نسیم(دوست  و همکار اسبق مامانی) و عمو پژمان ، بهناز جون و شیدا جون  شب اول رفتیم تهران خونه خاله نسیم (ننی)و فرداش نزدیکای ظهر راهی شمال شدیم بماند که چه ترافیک کلافه کننده ایی بود و چقدر طول کشید تا رسیدم ولی خدا رو شکر با هامون همکاری کردی و اصلا اذیت نکردی  حدودای اساعت 9 شب رسیدیم شمال و رفتیم ویلای خاله نسیم اینا  فردا صبحش رفتیم تله کابین نمک آبرود و کلی خوش گذروندیم  صب...
24 بهمن 1393

سالروز یک ساله شدنت مبارک

سوم بهمن یک هزار سیصد و نود و سه   امروز شاید بی بهانه قشنگ ترین روز زندگی ام است ، چه زود و چه سخت گذشت یک سال !!! تولدت مبارک فرشته زمینی ام  به بهانه تولدت زیبایت و منور شدن زندگیمان جشن کوچکی ترتیب دادیم تا برایت و برایمان یادگاری بماند عزیزترینم  و اما اندر شرح این جشن تولد : مهمونای تولد : مامان منیر (مامانیییی) و بابابزرگ (بابازییی) ، خاله لیلا ( البته به قول خودت مامانه )  و خانواده و دایی محمد (دایی دایی و البته اون موقع هنوز زندایی (ننایی ) به دنیا نیومده بود)،                    :مامان وجیهه و بابا مهدی ، عمه و خانواده اش ، عم...
3 بهمن 1393

دلنوشته ایی که دیر نوشته شد

محرم الحرام یک هزار و چهارصد و سی شش امسال محرم برایم حال و هوای دیگری داشت ، خیلی متفاوت تر از آنچه تا کنون درک کرده بودم .دلم خیلی گرفته بود خیلی غصه دار و محزون بودم ، چرایش را می دانم و آن این بود که تو را داشتم کسی که به معنای واقعی پاره وجودم بود در تمام روضه ها زمانی که از  دل رباب و  شهادت حضرت علی اصغر (ع) می گفتند زمانی که از دل لیلا و شهادت علی اکبر می گفتند و زمانی که از غم مستولی بر دل امام حسین (ع) می گفتند در تمامی شرایط خودم را جای آن بزرگواران می گذاشتم و غمم هزار برابر میشد. امسال واقعا مثل کسی بودم که عزیزی از دست داده است ، چقدر دلم می خواست که برای امامم حلوا خیرات کنم (البته در عمق وجودم می دانس...
19 آذر 1393

آلبوم ماهنگار امیر اعلا خان

تو این آلبوم به لطف خدا و یاری حق مامانم سوم هر ماه یه عکس جدید می ذاره ! یک روزگی (سوم بهمن هزار سیصد و نود و دو )   یک ماهگی (سوم اسفند یک هزار و سیصد و نود و دو ) دو ماهگی (سوم فروردین یک هزار و سیصد و نود و سه )   سه ماهگی (سوم اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود سه )   چهار ماهگی (سوم خرداد یکهزار و سیصد و نود و سه ) پنج ماهگی (سوم تیر ماه یکهزار و سیصد و نود و سه)   شش ماهگی(سوم مرداد یکهزار و سیصد و نود و سه) هفت ماهگی (سوم شهریور یک هزار و سیصد...
3 آذر 1393

رفته بودم پارک

بیست و یکم مهر ماه یک هزار و سیصد و نود و سه  امروز روز عید غدیر بود با خانواده آقای کرمی (بابای حسین) رفته بودیم بیرون برای صرف نهار که بعدش یه هویی رفتیم پارک شکریه خیلی خوش گذشت ،آخه اولین باری بود که می رفتم پارک در ادامه مطلب عکسام رو می تونین ببینین               ...
15 آبان 1393