امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

چهار دست و پا می روم

1393/6/28 19:40
نویسنده : مامانی
671 بازدید
اشتراک گذاری

بیست و هشتم شهریور ماه یک هزار و سیصد و نود و سه 

امروز بالاخره موفق شدم چهار دست و پا بروم ، حنانه از مسابقات تیم ملی برگشته بود و من انگار زیادی دلم برایش تنگ شده بود ، اومده بود خونمون و داشتن با مامانم راجع به مسابقات صحبت می کردن و با موبایل هاشون به هم عکس نشون می دادن و منو خیلی تحویل نمی گرفتن که دیدم سینه خیز رفتن راه به جایی نخواهد برد !!

بنابراین عزمم رو جزم کردم و با توجه به تمارین سخت و دشوار قبلی و آمادگی های از پیش کسب شده به سرعت به طرفشون رفتم اونم به شکل چهار دست و پا

مامانم همچین جیغ و داد کرد که وای نفسم داره گوگله می کنه که از کرده خودم پشیمون شدم 

ولی واقعیت اینکه راحت تر به هدفم می رسم بنابراین ادامه می دم و رفتن تو بغل حنانه جونم نشستم و باهاشون عکس دیدم و نظرات کارشناسی ارائه دادم 

پسندها (1)

نظرات (2)

مامان امیرعلی
11 آبان 93 13:12
عزیزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززم قربون اون نظرات کارشناسیت بشم من فقط مامانی الهی که راه رفتنشو ببینی.
مامانی
22 آبان 93 0:16
مبارکت باشه خاله