روزهای جون گرفتن تو
هر روز حال من بدتر می شد و شما بزرگتر میشدی عزیزم
من به خاطر تزریق روزی دو تا آمپول واقعا بی جون شده بودم و حال تهوع این دوران واقعا آزار دهنده بود !!
از شیرینی متنفر شده بود
یادم نمیره که حلما جون داشت
آبنبات می خورد و طبق عادت بچگیش آب این آب نباته از گوشه لبش راه گرفته بود من با دیدن این صحنه آنچنان حالم بد شد که نگو و نپرس !!
مادریه دیگه مامان منیر همش میگه بهشت را به بها می دهند نه به بهانه الکی نیست که می گن بهشت زیر پای مادران است
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روزهای جون گرفتن تو
