امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

من می توانم !!!

1393/3/1 20:48
نویسنده : مامانی
277 بازدید
اشتراک گذاری

یکم خرداد یکهزار و سیصد و نود و سه 

امروز از صبح تلاش های فراوانی به جهت برگشتن روی شکم انجام می دادم ولی همش بیهوده بود خسته!!! 

نهار خونه مامان منیر مهمون بودیم و مامان منیر به مامان مژده داد که به زودی دمر خواهم شد !!متفکر 

مامانم هی به من تلقب می رسوند و من رو کمک می کرد تا برگردم و روی شکم بخوابم و بابام با شدت مخالفت می کرد و می گفت بهتره بذاریم خودش تلاش کنه .

شب خونه بابا مهدی بودیم و من کنار سفره داشتم با حسرت به غذا خوردن خاندان تجزیه چی می نگریستم دیدم کنار گود موندن فایده ایی نداره و با تلاش فراوان برگشتم تو سفره ، ولی افسوس که جلوم رو گرفتن و دستم به هیچی بند نشد !!!

ولی اینا مهم نیست این مهمه که من تونستم و دل مامانم رو شاد کردم 

حالا مطمئنم مامانم به من افتخار می کنه آخه من یه قهرمان کوچولو ام محبت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

پری
19 خرداد 93 10:56
عزززززززززززززززززیزم هزار ماشالله به گل پسرم هزاران هزار ماشالله به قلم شیوای مامانش انصافا خیلی زیبا می نویسی