امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

آستان بدون کوبه !!!

1393/1/28 19:34
نویسنده : مامانی
277 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه بیست و هشتم فروردین یک هزار و سیصد و نود و سه

باید ایستاد و به آستان دری فرود آمد که کوبه ندارد

چرا که  اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار توست

و اگر بیگاه

به در کوفتنت پاسخی نمی آید.

سرشار از زیبایی ، کودک معصومم :امیراعلای مادر

 امروز می نویسم تا به یاد بیاورم فرزند داشتن همان مادری کردن نیست ! عزیزکم روزهایی را به خاطر می آورم که چقدر دورند اززمان حال و چقدرنزدیک اند به احساس مادرانه ام !

چقدر روزهای آخر فروردین سال گذشته بااین روزها فرق دارد . پارسال همین روزها من بی قرار مادری بودم و امسال مادری بی قرار !

خدای من می دانم که تا نخواهی برگی از درخت نخواهد افتاد خدای خوبم حال که عمیق می اندیشم به یاد می آورم که چقدر دلم می خواست مادر باشم چقدر عاشق در آغوش گرفتن نوزاد نورسیده بودم و چه شب ها که چشم می بستم و فرزندم را تصور می کردم !

و حال چقدر ناسپاس و کج اندیشانه از وجود پسرکم ابراز خستگی می کنم ، مادر بودن سخت است اما مادر نبودن اسفناک است پس به آنکه مادر باشیم و صبور ، و سختی را تحمل کنیم و در بهشت جایگاه گیریم

خدای من اگر خسته ام ونا سپاس بر من خرده مگیر که روحم کوچک و رنجور

اگر هر روز هزار بار سجده شکر به جای آورم بازهم کم است بهتر بگویم اگر هیچ گاه سر از سجده بر ندارم باز هم قصور شکر است !

امروز که برای کشیدن بخیه هات رفته بودیم مطب دکتر قربانپور کوچولوی های نازنینی رو می دیدم که برای پدر و مادرهاشون انقدر عزیز بودن که تو برای من و اون طفل های معصوم هر کدوم از یه مشکل جدی رنج می بردن یکی آنوسش بسته بود اون یکی کامش شکاف داشت و یکی دیگه لب شکری بود . وقتی از مطب برگشتیم و شما شروع کردی به نق زدن تازه به یاد آوردم که کولیک و رفلاکس کوچکترین مشکل یه نی نی کوچولوی نو رسیده است .

خدای من متشکرم که همیشه آستانت برایم بدون کوبه بوده است و همیشه من حقیر را به انتظار مانده ایی .

کاش بنده مخلص و فرمانبداری باشم !

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نرگس
13 شهریور 93 22:47
عااااااااااااااالی بو عالی باورم نمیشه اینقدر خوب توصیف کنی عزیزم