امیراعلاامیراعلا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

گرانبهاترین هدیه خداوند

واکسن دو ماهگی

1393/1/26 18:01
نویسنده : مامانی
226 بازدید
اشتراک گذاری

نهم  فروردین یک هزار و سیصد و نود و سه

امروز روز سختی برایم بود ، فرزند عزیزم امروز علیرغم میل باطنی ام و با یک دنیا استرس تو رو برای ترزیق واکسن دو ماهگی بردم . پنج روز تاخیر پیش آمده به دلیل سفر عید بود و من بی نهایت نگران این تاخیر بودم.استرس

ساعت ده و چهل و پنج دقیقه رفتیم مرکز بهداشت ابتدای خیابان تختی ، ابتدا فرآیند قد و وزن انجام شد که پنج کیلو و نهصد گرم وزنت بود و پنجاه و هشت سانت قدت !قلب

کوچولوی مامان وقتی اولین واکسن رو روی ران چپت تزریق کردن با صدای معصومانه و مظلومانه ات فریاد زدی اونهههههههههه اونهههههههههه!!!

دلم ریش شد !گریه

چاره ایی نبود واکسن دوم که تزریق شد بی تابی و گریه شما خیلی کمتر از اولی بود !و سپس قطره !

نفس حبس شده درون سینه ام را رها کردم و تو رو توی ساک حملت گذاشتم  و با یک دنیا ناراحتی رفتیم خونه مامانی !اوه

به توصیه دوستان قبل از اومدن به مرکز بهداشت بهت قطره استامینوفن داده بودم .

شب هم خونه مامانی خوابیدیم شما خیلی بی قراری کردی و تب اصلا نداشتی تا ساعت 3 نیمه شب!یه کوچولو تب کردی ولی خدا رو شکر با استامینوفن تبت کنترل شد نفس مامان !

آرزو می کنم تمام غم و غصه های زندگی مثل واکسن برات عمل کنه هم تو رو قدرتمند تر کنه و هم جلوی مشکلات بعدی رو بگیره ماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)