واکسن دو ماهگی
نهم فروردین یک هزار و سیصد و نود و سه
امروز روز سختی برایم بود ، فرزند عزیزم امروز علیرغم میل باطنی ام و با یک دنیا استرس تو رو برای ترزیق واکسن دو ماهگی بردم . پنج روز تاخیر پیش آمده به دلیل سفر عید بود و من بی نهایت نگران این تاخیر بودم.
ساعت ده و چهل و پنج دقیقه رفتیم مرکز بهداشت ابتدای خیابان تختی ، ابتدا فرآیند قد و وزن انجام شد که پنج کیلو و نهصد گرم وزنت بود و پنجاه و هشت سانت قدت !
کوچولوی مامان وقتی اولین واکسن رو روی ران چپت تزریق کردن با صدای معصومانه و مظلومانه ات فریاد زدی اونهههههههههه اونهههههههههه!!!
دلم ریش شد !
چاره ایی نبود واکسن دوم که تزریق شد بی تابی و گریه شما خیلی کمتر از اولی بود !و سپس قطره !
نفس حبس شده درون سینه ام را رها کردم و تو رو توی ساک حملت گذاشتم و با یک دنیا ناراحتی رفتیم خونه مامانی !
به توصیه دوستان قبل از اومدن به مرکز بهداشت بهت قطره استامینوفن داده بودم .
شب هم خونه مامانی خوابیدیم شما خیلی بی قراری کردی و تب اصلا نداشتی تا ساعت 3 نیمه شب!یه کوچولو تب کردی ولی خدا رو شکر با استامینوفن تبت کنترل شد نفس مامان !
آرزو می کنم تمام غم و غصه های زندگی مثل واکسن برات عمل کنه هم تو رو قدرتمند تر کنه و هم جلوی مشکلات بعدی رو بگیره 


واکسن دو ماهگی
