چشم انتظار !
بیست و یکم دیماه 1392
این روزها خیلی مشتاق و منتظر دیدن روی ماهت هستم پسرم !! امیر اعلای من تقریبا دو سه روز است که دیگر مادر شدن را می فهمم دلم می خوام در آغوشم باشی و بوی تنت را استشمام کنم ! قلبم برای لحظه ایی می طپد که با صدای بلند فریاد بزنی من زمینی شدم ، فرشته کوچک زمینی من بی نهایت دلم می خواست طبیعی زایمان کنم تا حس واقعی و لحظه نهایی مادر شدن را احساس کنم و بعد از زایمان بتوانم به تمامی اموراتت رسیدگی کنم !
ولی شواهد نشان می دهد که قصد آمدن نداری و دکتر گفته اگر به همین منوال پیش برود کپل مامان باید به روش سزارین به دنیا بیاد !!
آخه اینبار که چهارشنبه مطب دکتر بودم گفت که تخمینش برای وزن شما 3 کیلو 600 گرمه که کار رو برای زایمان طبیعی سخت خواهد کرد !
به شدت از عمل می ترسم آخه می دونی چیه بین خودمون بمونه
من احساس می کنم زایمان طبیعی یه چالش بزرگه که علیرغم همه دردهایی که داره دلم می خواد تجربه اش کنم ! چون فقط یک بار به هر زنی فرصت تجربه اش داده میشه !
کاشکی که خدا هم صلاح بدونه و به من لیاقت تجربه اش رو بده !
پسرم خیلی دوست دارم بیای و من ببینم که چه شکلی هستی ؟
تصور می کنم یه پسر تپل و سفید با موهای بور و با شباهت بسیار به پدرت خواهی بود.
امیدوارم شکل هر کس که هستی سالم و صالح باشی و با عنایت خاصه خداوند متعال رشد کنی و ببالی
بی نهایت دوستت دارم امیر اعلای مادر !!!


چشم انتظار !
